پرپر كردند گل ياس را

فاطمه زن بود ولي نور بود

جلوه ي حق بود كه مستور بود

آي فرستاده ي ما شاد باش

شاكر منظومه ي ايجاد باش

null

ما به تو آئينه عطا كرده ايم

كوثر تسكينه عطا كرده ايم

كوثر تو مايه ي تسكين توست

بعد تو او قائمه ي دين توست

خلق چو پرسند ز تو كيست او؟

فاش بگو كوثر جاريست او

….

هر كه دم از آل علي مي زند

باده ز جام ازلي مي زند

جذبه ي ساقي چو به ميخانه زد

قرعه به نام من ديوانه زد

صبر و بلا را به هم آميختند

در عطش ساغر ما ريختند

جرعه ي اول ز غم سوختم

آتش و خون از جگر افروختم

سينه ي من سوخته ي سينه ايست

شعله ي خاكستر آئينه ايست

سينه ي زهرا تب توحيد داشت

كان شرف شيره ي خورشيد داشت

شير نبود آنچه در آن سينه بود

شربتي از كوثر آئينه بود

فاطمه آئينه ي حيدر نماست

فاش بگو فاطمه شير خداست

آئينه در آئينه تكثير شد

آئينه خنديد و جهانگير شد

فاطمه خود كيست؟نمود علي

كيست علي؟فاطمه ي منجلي

فاطمه اي مذهب و آئين من

آئينه ي روشني دين من

فاطمه اي سيده ي كائنات

چشم دو عالم ز رخت گشته مات

خلق ز وجدت به وجود امده

بر در مجدت به سجود آمده

فاطمه اي مادر آزادگي

وي تو صميمانه ترين سادگي

فاطمه اي نقش نگين خدا

آب حيات دل ودين خدا

همسر و همتاي علي جز تو نيست

منشاء نور ازلي جز تو نيست

مرغ دلم زمزمه سر مي دهد

ناله ي يا فاطمه سر مي دهد

در نظر همسر و دور از پدر

فاطمه پرپر شد در پشت در

پرپر كردند گل ياس را

كيست كه چرخاند دستاز را

فاطمه اي بود و نبود علي

مادر گلهاي كبود علي

نظر بدهید