بایگانی برای موضوع "شعر"

عجب رسمیه رسم زمونه!!!

جمعه, خرداد ۲۶م, ۱۳۸۵

عجب رسمیه، رســم زمونه ، قصه برگ و باد خزونه
می رن آدما، از […]

به : موعود

دوشنبه, اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۵

اگر یادتون باشه شعری از زبان یک شهید رو که سروده آقای سید مهدی موسوی بود اینجا نوشتم ظاهرا خود ایشون مطلب رو خوندند و نظر گذاشتند . این هم بهانه ای شد تا دومین شعر ایشون رو بنویسم .
به: موعود
سلام ای که به تو گریه می کنم شب ها !
خلاصه همه حرف ها و […]

شعری از زبان یک شهید

جمعه, فروردین ۲۵م, ۱۳۸۵

بیشتر از یک سال قبل تو یه مراسم شرکت کردم که بخشی از اون مسابقه کشوری شعر شهدا بود . یادم میاد نفر اول یه جوون بود که وقتی برای گرفتن هدیه میرفت همه به ظاهرش خیره شده بودند . به قول بعضیا سوسول بود .
اسمش سید مهدی موسوی یود . وقتی که شعر رو […]