بایگانی برای موضوع "داستان"

دعا بهترين هديه

جمعه, اسفند ۵م, ۱۳۸۴

لوئيز ردن زني بود با لباسهاي کهنه و مندرس و نگاهي مغموم. وارد خواربار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست تا کمي خواربار به او بدهد. به نرمي گفت که شوهرش بيمار است و نمي تواند کار کند و شش بچه شان بي غذا مانده اند.
جان لانگ هاوس، صاحب مغازه با […]